على اصغر ظهيرى
141
قصص الحسين (ع) (فارسى)
امام عليه السل سر به آسمان بلند كرد و فرمود : نماز را به ياد آوردى ، خدا تو را از نمازگزاران قرار دهد . آنگاه امام عليه السل ، زهير بن قين و سعد بن عبداللَّه را گفت تا در جلوى آن حضرت بايستند تا او نماز ظهر را اقامه نمايد . پس امام عليه السل با نيمى از اصحاب خود نماز خوف را بجاى آوردند . « 1 » « سعد بن عبداللَّه » جلوى امام ايستاد و خود را سپر نمود تا امام عليه السل نماز بخواند . او در اثر تير باران دشمن به روى زمين افتاد در حالى كه مىگفت خدايا ! اين گروه را لعنت كن همانند لعن قوم عاد و ثمود و سلام مرابه پيامبرت برسان . خدايا ! اين زخمها را براى درك ثواب تو در راه يارى فرزند پيامبرت بر جان خريدم . آنگاه رو به امام عليه السل گفت : آيا به عهد خود وفا كردم اى پسر رسول خدا ؟ امام فرمود : آرى تو در بهشت پيشاپيش من قرار خواهى داشت . « 2 » « ابو ثمامه » كه نماز را به ياد آورد نامش « عمرو بن عبداللَّه » است كه از تابعين بوده و در جنگها با اميرمؤمنا عليه السل بود . « ابو ثمامه » از كسانى بود كه براى امام عليه السل نامه نوشت و از فرماندهان مسلم بن عقيل بود كه با سپاهيان خود دارالامارهء عبيداللَّهبن زياد را محاصره كردند ، ولى پس از پيمان شكنى مردم و تنها گذاشتن مسلم به صورت مخفيانه زندگى مىكرد . روز عاشورا به
--> ( 1 ) - بحار الانوار ، ج 45 ، ص 21 . ( 2 ) - مقتل الحسين ، مقرّم ، ص 246 .